استاد عبدالحسین مصحفی درگذشت:

دکتر عبدالحسین مصحفی پیشکسوت ریاضیات مدرسه ای ایران در واپسین روزهای سال 1391 و پس از طی یک دوره بیماری طولانی در سن 88 سالگی درگذشت. مراسم خاکسپاری استاد، چهارشنبه 30 اسفند 91 در شهر یزد انجام شد و در قطعه مفاخر یزد آرام گرفت.
از آغاز انتشار مجلات ریاضی در ایران تا کنون، تنها ماهنامه ریاضی غیردولتی که
توانست 14 سال بی وقفه منتشر شود و همچنان در یادها بماند مجله ریاضی یکان بود که به همت زنده یاد مصحفی در فاصله سالهای 1342 تا 1356 انتشار یافت.

حدود ده سال پیش و در 28 فروردین 1382، شیراز و در هفتمین گردایش ریاضی پژوهان
جوان فارس، میزبان استاد مصحفی بود تا ارج گذار یک عمر تلاش خستگی ناپذیر او در
راه اعتلای ریاضی مدرسه ای باشد.

در ویژه نامه این گردایش استاد به بیان زندگی نامه خود پرداخته است با هم آن
را می خوانیم:


بخش هایی از زندگینامه
استاد گرانقدر جناب آقای عبدالحسین مصحفی از زبان خودشان

گذراندن بازه ای بسته از زمان، که سرآغازش زادن و سرانجامش مردن است، دوران زندگی هر موجودی از جهان هستی را شکل می بخشد. مسیری که در دوران زندگی پیموده می شود گاه یکنواخت و گاه پر فراز و نشیب و دارای نقطه یا نقطه های عطف پیاپی است مسیری را که من دردوران زندگی خود تا کنون پیموده ام در بخشهایی از اینگونه بوده است.

در کرمان و درخانه ای از کوی مسجد گنج، زاده شده ام. بنا بر نشانی هایی که بدست آورده ام دوشنبه پنجم اسفند 1303 روز تولدم است.

در آن سالها، بیشتر خانواده ها یادگیری و خواندن قرآن را نخستین مرحله آموزش کودکان  می دانستند. لذا فرزندانی را که به سن پنج یا شش سالگی رسیده بودند به خانه هایی می فرستادند که در آنها بانوانی با عنوان ملا کار تعلیم را به عهده داشتند. نخستین ابزار آموزشی در آن زمان کتاب «عم جزو» بود در آن زمان که دوره کودکی را می گذراندم نزدیک به دو دهه از آغاز تأسیس مدرسه های به سبک جدید، در ایران می گذشت
پیش از آن مرحله دوم آموزش کودکان پسر در مکتب هایی می گذشته که معلم مرد آنجا رااداره می کرده و در آنها روش تدریس همراه با تنبیه و خشونت بیشتر انجام می گرفته است.

خواندن و نوشتن متنهای فارسی، شمردن و خواندن و نوشتن عددها،‌حساب سیاق، و یک کتاب اطلاعات عمومی به شعر و با نام نصاب الصبیان، از جمله مواردی بوده که در مکتب ها آموخته  می شده است. با دایر شدن مدرسه های جدید و استقبال روز افزون عمومی از آنها،‌ مکتب ها بر چیده شدند.

در مهر 1311، من و پسر عمه ام را در مدرسه ملی شاهپور گذاشتند که به تازگی در محله ما گشایش یافته بود.

در سال یکم ابتدایی، کتاب درسی منحصر بود به کتاب فارسی که به سبک همان بخش یکم عم جزو تالیف شده بود. (پایه یکم ابتدایی حساسترین مرحله آموزشی کودکان است.) من که خواندن قرآن را به خوبی آموخته بودم در پایه یکم و در پایه های بعد،‌در فراگیری درسهای فارسی هیچ گونه مشکلی را نداشتم. پایه های دوم،‌سوم و چهارم ابتدایی را در همان دبستان گذراندم. آموزش هندسه از پایه چهارم ابتدایی آغاز می شد. دو سال پنجم و ششم ابتدایی و سه سال دوره یکم متوسطه را در مدرسه ملی شهاب که نخستین مدرسه ملی به سبک جدید بود و به همت بعضی از فرهنگ دوستان و مشروطه خواهان در کرمان تأسیس شده بود گذراندم. رئیس فرهنگ آن زمان استان کرمان شخصیتی دانش پرور بود بازدید از کلاسها و پرسش از دانش آموزان را دوست  می داشت پایه ششم ابتدایی را می گذراندم که در یکی از بازدیدهایش از من درباره مخروط و ارتفاع و مولد آن پرسش کرد و اینکه کدام کوتاهتر است و چون خوب پاسخ دادم ازرابطه بین آنها هم پرسش کرد و من رابطه فیثاغورس را بیان کردم. این رابطه را در سه پایه بالاتر درس می دادند و برای او باعث تعجب شد که آن را میدانم. تشویقم کرد و از مدیر مدرسه خواست تا درباره من گزارشی برایش بفرستد. در امتحان نهایی ششم ابتدایی آن سال هم،‌ رتبه یکم آن مدرسه شدم و همان رئیس فرهنگ کتابی را به من
جایزه داد که در صفحه یکمش به خط خودش تقدیرنامه ای نوشته بود. بعد از پایان سال
دوم متوسطه بنا به دلایلی بخاطر پدرم و راهنمایی مدیر مدرسه شهاب به کار معلمی درهمان مدرسه مشغول شدم (مدیر معتقد بود اگر کسی ریاضیاتش خوب باشد از عهده تدریس دروس دیگر برمی آید)

روز یکم مهر 1320 سرآغاز شغل معلمی من بوده است حقوق ماهانه ام را شش تومان تعیین کردند. روشی را به کار می بردم که از معلمان خودم به یاد داشتم. نخستین درسی را که خودم فهمیدم اینکه رفتار معلم با شاگردان هر چه دوستانه تر باشد پیشرفت کار بهتر خواهد بود. سال بعد پدرم در گذشت و مسوولیت خانواده هفت نفری بر دوش من افتاد که فرزند ارشد بودم چند سال، روزها را گاه به معلمی و گاه به صحافی (شغل پدرم بود) و شبها را به تدریس خصوصی گذراندم با خودآموزی، درسهای مربوط به امتحان نهایی سال پنجم و ششم علمی رافرا گرفتم، به عنوان داوطلب در این امتحان شرکت کردم  و قبول شدم.

در امتحان استخدامی چند بانک و در امتحان ورودی رشته ریاضی دانشکده علوم دانشگاه تهران و دانشسرای عالی پذیرفته شدم و این یکی را ترجیح دادم. در مهر 1330 وارد دانشسرای عالی شدم و همزمان،‌ خانواده را به تهران منتقل کردم. برای خدمت دبیری شهر یزد را برگزیدم و از مهر 1333 در آنجا به تدریس ریاضیات در دبیرستانها و دانشسرا مشغول شدم.

معلم خوب بودن کار ساده ای نیست، مهم آن است که معلم نیت خوب بودن را داشته باشد. کار معلم به انتقال معلومات خلاصه نمی شود انتقال معلومات باید با تفهیم مطلب همراه باشد.
اندیشیدن و علمی اندیشیدن هم باید به دانش آموز آموخته شود.

من هر مطلب را که درس می دادم در همان جلسه از دو سه دانش آموز می خواستم که آن را بازگو کنند این کار موجب می شد که به هنگام درس دادنم به دقت گوش کنند و حواس خود را جمع کنند.

در سالهای آخر خدمتم در یزد خبرنگاری فرهنگی روزنامه کیهان را هم پذیرفتم از این راه توانستم نوشتارهایی را در معرفی فرهنگ سرزمین یزد و در معرفی چند تن از اهل فضل و هنر آنجارا در آن روزنامه به چاپ برسانم.

ازدواجم هم دریزد صورت گرفت و نقطه عطفی از مسیر دوران زندگی من به شمار می آید. همسرم فرهنگی بود و با سختکوشی ذاتی یزدیان، همراه با کار تدریس به تحصیلات عالی خود هم ادامه داد و در هر زمینه،‌ به ویژه در مدت انتشار مجله یکان،‌ همواره کمک یارم بوده است.
دو فرزند به نامهای سینا و سامان حاصل ازدواج ما و یادگار عمر ما هستند و وجودشان
شادی زندگی ما است.

مهر 1341 به تهران منتقل شدم چند سال در یک دبیرستان دولتی و در یکی از دبیرستانهای ملی سرشناس تدریس درسهای مختلف ریاضیات را به عهده داشتم.

در همان سال انتقال به تهران درخواست صدور امتیاز مجله یکان را به کمیسیون مطبوعات تسلیم کردم.پس از یکسال درخواست پذیرفته شد و نخستین شماره از مجله در بهمن 1342 منتشر شد وبیش از آنچه انتظار داشتم مورد استقبال قرار گرفت به گونه ای که آن شماره سه بار تجدید چاپ شد راز انتشار مرتب مجله در آن مدت،‌ یکی این بود که هزینه هایش تنها از راه فروش و قبول اشتراک آن تامین می شد،‌ دیگر آنکه عمده نوشتارهایش را نیز خوانندگانش می فرستادند.

دانش آموزانی که در سالهای انتشار یکان از خوانندگان پرو پاقرص آن بودند امروزه یا از استادان برجسته دانشگاههای داخلی و خارجی کشورند و یا از صاحبان مقامهای عالی علمی اند.

در نشستی که دراسفند 1343 تشکیل شد آقایان موسی آذرنوش،‌ احمد بیرشک و

جهانگیر شمس آوری تنظیم اساسنامه موقت انجمن را عهده دار شدند. در نخستین مجمع عمومی از ریاضی، آقایان حسین آزرم،‌ موسی آذرنوش، پرویز شهریاری، باقر نحوی و من به عنوان هیئت موسس و تنظیم اساسنامه دائمی برگزیده شدیم که من عضویت در این هیئت را تا سال 1348 عهده دار بودم.

در تابستان 1344 با سمت کارشناس ریاضی برنامه های درسی به اداره کل تحقیقات و برنامه های وزارت آموزش و پرورش منتقل شدم. در 1347 با سمت نماینده وزارت آموزش و پرورش در شرکت چاپ و توزیع کتابهای درسی به سازمان کتابهای درسی منتقل شدم.

در 1352 با استفاده از بورس 75 روزه دولت بلژیک برای مطالعه در زمینه آموزش ریاضی جدید به آن کشور اعزام شدم در برگشت از آنجا به سمت کارشناس مسوول کتابهای درسی ریاضی در سازمان کتابهای درسی منصوب شدم.

پیشترها،‌ نظام آموزشی و برنامه های درسی کشور ما اقتباسی از نظام آموزشی و برنامه های درسی کشور فرانسه بودند. از دهه 1340 به این سو برنامه های درسی و به ویژه کتابهای درسی ما در رشته های ریاضی و علوم تجربی به اقتباس از کتابهای درسی دبیرستانهای ایالتهای مختلف کشور آمریکا فراهم آمده اند.

در اسفند 1357، انقلاب پا گرفته بود و استحکام خود را در همه جهت ها قوت می بخشید. در سازمان کتابهای درسی، مانند سایر دستگاههای دولتی و عمومی، انتظار تحولهایی می رفت. در این بین، ‌بدون آنکه در جریان قرار گرفته باشم و بدون اطلاع قبلی، حکم ریاست آن سازمان به من ابلاغ شد. در آبان 1358 درخواست بازنشستگی کردم و اصرار ورزیدم و سرانجام پذیرفته شد. فرصتی پیش آمد تا کار تالیف و ترجمه کتابها و مقاله های ریاضی را با جدیت بیشتر دنبال کنم. بیشتر از چهارده کتاب ریاضی را ترجمه کرده و به صورت سلسله مقاله ها در شماره های مجله یکان چاپ کرده بودم. نخستین کتابی را که پس از بازنشستگی آماده چاپ کردم یک کتاب مکمل هندسه اقلیدسی و تألیف دو تن از بزرگترین هندسه دانان معاصر بود. بیشتر ترجمه یکی دو فصل از کتاب را در مجله یکان چاپ کرده بودم ترجمه همه کتاب را برای چاپ در اختیار دفتر کمک آموزشی وزارت آموزش و پرورش گذاردم. آقای حسین غیور، هندسه دان بنام معاصر ایران، ترجمه را ویرایش کرد و کتاب با نام «بازآموزی و باز شناخت هندسه» چاپ و پخش شد و بارها تجدید چاپ آن لازم آمد تا این تاریخ از چاپ دوازدهم آن خبر دارم.

در آن زمان که بازنشسته شدم رایانه های شخصی هنوز در ایران رواج نیافته بودند. سازمان مدیریت  کلاسهایی را برای آموزش رایانه دایر کرده بود در آزمون ورودی آنجا پذیرفته شدم یک دوره آموزش مبانی و رسم فلوچارت و یک دوره آموزش برنامه نویسی به زبان COBOL را آموختم.
پس از آن با به دست آوردن کتابهای متعدد به زبان های فرانسه و انگلیسی، اطلاعات
بیشتری را در زمینه علوم رایانه به دست آوردم و زبانهای برنامه نویسی FORTRAN, BASIC, PASCAL را با خودآموزی فرا گرفتم. با بهره گیری از چند کتاب به زبانهای فرانسه و انگلیسی کتاب «زودآموزی BASIC»  را فراهم آوردم و چاپ کردم که در مدت دو سال سه بار تجدید چاپ شد.

از زمان بازنشستگی تا کنون دو کتاب دیگر را در زمینه کامپیوتر و ده کتاب دیگر را در زمینه ریاضیات ترجمه یا تألیف کرده ام یادآوری می کنم که در سومین جشنواره کتابهای
آموزشی رشد،‌ کتاب «رام کردن و پرورش مساله های ریاضی» از تالیف هایم کتاب برگزیده انتخاب شد و لوح تقدیر به آن تعلق گرفت.

گروه ریاضی مرکز نشر دانشگاهی بر آن شده بود که مجموعه کتابهای بازآموزی و باز شناخت هندسه را به فارسی برگرداند و چاپ و پخش کند. در این باره به همکاری دعوت شدم. در مدت سه سال تا سی و پنجمین این کتابها ترجمه و ویراستاری و چاپ شد و در دسترس علاقمندان قرار گرفت. به علت ابتلا به عارضه قلبی از ادامه همکاری بازماندم. تعداد مقاله هایی که از زمان بازنشستگی تاکنون نوشته یا ترجمه کرده ام و در بعضی از مجله های علمی و ریاضی چاپ شده به یکصد و سیزده عدد رسیده است. مجله های علمی از اثر بخش ترین عاملهای گسترش و پیشرفت دانش در هر کشور به شمار می آیند.

یک رسالت این مجله ها هم،‌ شناخت و پرورش جوانانی است که ذوق و استعداد ترجمه متن های علمی را داشته باشند و تشویق آنان به ادامه فعالیت در این زمینه است.

من این حروف نوشتم چنانکه غیر ندانست

                                                تو هم ز روی کرامت بخوان چنانکه تو دانی

  
نویسنده : عنایت اله راستی زاده ; ساعت ۱:۱۸ ‎ق.ظ روز ۳۱ فروردین ۱۳٩٢