راه حل های ماشینی جایگزین درک مطلب شده اند!

 

 

ابتدای سال تحصیلی است و من قرار است به کلاسی وارد شوم که دانش آموزانش  پس از قبولی در امتحان ورودی مدارس نمونه دولتی به کلاس اول دبیرستان آمده اند ؛ و من معلم ریاضیات تکمیلی یا همان هنر حل مسأله !کتاب توزیع نشده است پس هیچ دانش آموزی کتاب درسی را همراه خود ندارد و من هم بدون کتابم ، هر چند از محتوای کتاب و شیوه کلاس داری آن بی خبر نیستم ؛ کار گروهی و آموزش بر مبنای خلاقیت و دوری از شیوه سنتی و همان حرف هایی که در این مجلات رشد آموزش ریاضی زیاد می خوانیم ؛ قصد دارم از بچه ها و میزان قوه خلاقیت آنها و توانایی های قبلی دانش آموزان اطلاعاتی بدست آورم . مسائل موجود در ذهنم را سریع مرور می کنم و دنبال سئوالی می گردم که بتواند برای همه کلاس مناسب باشد ، سئوالات کارگری ! موضوع خوبی می تواند باشد .

 از بچه ها می پرسم ، کارگری  کاری را 6 ساعته به انجام می رساند . کارگر دیگری همان کار را 8 ساعته به اتمام می رساند . اگر هر دو کارگر با هم کار کنند این کار چند ساعته به انجام می رسد ؟

گویا دکمه ماشین را زده باشم ، ماشین ها همگی بکار افتادند و پس از چند لحظه دیدم دستان همه بالاست ؛ چقدر سریع و با هوش ! همه نوشته اند  24هفتم ساعت و گروهی هم به دقیقه پاسخ داده اند و جواب می دهندآقا  3ساعت و حدود  26دقیقه ؛

 آفرین به شما ؛ حالا بگویید ببینم چرا ؟ راحلتان چیست ؟ بدون استثناء همه یک کسر را به من نشان می دهند . کسری که صورت آن 8در 6 است و مخرج آن8بعلاوه 6 .     می گویم چرا ؟

همه می گویند در راهنمایی خوانده ایم ! من که معلم ریاضی راهنمایی نبوده ام و نمونه چنین سوالاتی را تنها درجزوات ریاضی فرزندم دیده ام و دنبال راه حل مفهومی آن هستم جا می مانم ! باز قانع نمی شوم و می پرسم خوب بگویید دلیلش چیست ؟ پچ پچ ها شروع می شود و بالاخره چند تایی دست بالا می کنند ، امان نمی دهند و می خواهند هر چه زودتر فرمول های ماشین ذهن خود را بیرون بریزند ، یکی را انتخاب می کنم ، با هیجان خاصی حواب می دهد. آقا این تناسب معکوس است دیگر , طبق فرمول ام در ان در صورت وام بعلاوه ان در مخرج،m*n در صورت و m+n در مخرج. به همین سادگی !جا مانده ام که چه بگویم ؟ می پرسم خیلی خوب کسی نیست بخواهد راه حل دیگری بدهد ؛ سکوت است و سکوت ، راه حلی  بدون استفاده از این فرمول ؛ پس از مدتی ، جوابهای ناقص و دست و پا شکسته ای می شنوم اما هیچ کدام انتظار مرا برآورده نمی کند . می گویم ، بچه ها دوباره صورت سئوال را بخوانید . می خوانند ، کسی می تواند صورت مسأله را توضیح بدهد ؛ این قدر پر چانگی می کنم ، تا قفل زبانهایشان را بشکنم ، خیلی کوشش می کنم که راهنمایی هایم مختصر باشد و ذهن خودشان را به چالش بکشانم ، کمی کلافه شده ام ...یک قدم به جلو می روم ... و مثلاً می پرسم وقتی کارگر اول کار را در 6 ساعت به انجام می رساند بگویید در یک ساعت چه میزان ازکار را انجام می دهد ... و همینطور برای کارگر دوم ؛ دیگر همه راه افتاده اند و یک ششم و یک هشتم را باهم جمع می کنند و هفت بیست و چهارم را بدست می آورند . پس در یک ساعت معلوم شد هفت بیست و چهارم کار انجام شده ، و القصه تا آخر ماجرا !

 این تجربه را در یک کلاس 30 نفره دیگرهم در همان مدرسه نمونه دولتی تکرار کردم که کاش تجربه نمی کردم . چرا که بر تأسفم افزوده شد. و خون دل خوردم که چرا باید در میان نزدیک به 60 نفر دانش آموزان اول دبیرستانی  مان ؛به سختی  یکی دو نفر بتوانند دست به قلم ببرند و جواب توضیح داده شده را حتی بر روی کاغذ بیاورند !

 

 

  
نویسنده : عنایت اله راستی زاده ; ساعت ۱:۳۳ ‎ق.ظ روز ٢۳ آذر ۱۳۸٧
تگ ها : یادداشت