محمد هادی شفیعیها : همه یا هیچ

 

                                                   محمد هادی شفیعیها

دلم می خواست پیش از بمیرد از نزدیک ببینمش ! خیلی دوستش داشتم بی آن که درست و حسابی او را شناخته باشم! ....

   برای من یاد محمد هادی شفیعیها یعنی یاد کلاسهای شیرین درس هندسه های اقلیدسی و نا‌ اقلیدسی ؛ دانشگاه شیراز ، دانشکده علوم ، بخش ریاضی ، چهار راه ادبیات ، که از پنجره کلاس می‌توانستی دکتر سید مهدی ذکاوت را ببینی ، که دارد می آید تا کاممان را با شیرینی تدریس اش بیامیزد !

    کلاس که تمام می شد انگار رویایی بود نا تمام ؛ و بعد بهار نارنج ها ی حیاط دانشکده که با عطر و شکوفه های حیاط فریبای حافظیه چنگ در چنگ هم می‌انداختند و تو را می بردند تا اوج خیال ...

    گاهی باید ریاضیات و عقل و منطق و هر چه استدلال است را کناری نهاد ، ... مگر دوست داشتن هم دلیل می خواهد ...

   هر چه بود محمد هادی شفیعیها برایم فقط یک نام نبود که حالا در سالگرد خاموشی اش چنین به سخن بیایم !   و قطره ی اشکی و قرائت حمد و سوره ای ...

    نمی دانم باید لذت آن کلاسهای هندسه را به کدام نسبت دهم  به دکتر ذکاوت سید بزرگوار و مدرس کتاب ، به گرینبرگ مولف کتاب ، به آن ساعتها و آن حال و روز ...یا به ترجمه استادانه مترجم دانشمندش ، مرحوم محمد هادی شفیعیها !

    بچه های شیراز مخصوصاً قدیمی‌ترها خیابان دهنادی را بلدند و آن پیر زن غرغرو و کتابفروش را که هر چه کتاب کهنه و پاره پوره وکمیاب دانشگاهی را که در هیچ دکان عطاری نمی‌توانستی بیابی آن‌جا می شد پیدا کرد ، من هم توانستم یک جلد از این کتاب هندسه اقلیدسی و نااقلیدسی را تنها از آن‌جا پیدا کنم. کتاب که چه عرض کنم ؛ جگر صدپاره ی زلیخا!! (به نظرم سال ۱۳۶۷بود )

            از شفیعیها بگویم : در جستجوی اینترنتی خاطره ی دانشجوی مهندسی را خواندم که نوشته بود ؛ شفیعیها خیلی سختگیر بوده و به پاسخهای نیمه تمام و ناقص هیچ نمره ای نمی داده ؛ یا ۲۰ یا صفر ؛ برای یک مهندس که قرار است فردا اساس پلی را بریزد ، اشتباه بی معنی است ، حتی اندک !می‌گویند ، سر امتحان یک مسأله می داد بیست نمره ، اگر تا آخر درست حل می کردی ، می‌داد بیست . اگر کوچک ترین اشتباهی ،هر جا ؛ حتی خط آخر می کردی ،می دادصفر!

بعدها فهمیدیم ...پشت آن چهره خشک و عبوس چه روح حساس و ظریفی پنهان است !

 همیشه و در هر سفر که برو بچه های ریاضی از چهار گوشه کشور دور هم جمع می شدند سراغش را می گرفتم ؛ در دوره های تربیت مدرس در سیمینار های ریاضی، در کنفرانس آموزش ریاضی و ... فقط یک بار بچه های قزوین ، مجله ای از نشریات انجمن معلمان ریاضی استان را نشانم دادند که در آن مصاحبه ای با او داشتند ، اولین باری بود که تصویر او را می‌دیدم . و آخرین بار هنگامی بود که دانستم دار فانی را وداع گفته است .خدا رحمت کند او را . ..

     استاد شفیعیها در ۱۲۹۸ خورشیدی در قزوین به دنیا آمد و در روز دوشنبه۰ ۳بهمن ۸۵ دار فانی را ترک نمود . ..او از سال ۱۳۳۴ تا فروردین ۱۳۶۱که به تقاضای خودبازنشسته شد در دانشکده فنی دانشگاه تهران تدریس می کرد . از آن تاریخ تا بهمن ۱۳۸۵ در مرکز نشر دانشگاهی بعنوان ویراستار و سرپرست بخش ریاضی مشغول به کار بود . اطلاعات بیشتر را در اینجا و اینجا ببینید .

  
نویسنده : عنایت اله راستی زاده ; ساعت ۸:٠۳ ‎ب.ظ روز ٢٩ بهمن ۱۳۸٦