مسن ترین ریاضیدان فرانسه درگذشت

 

پنج روز پیش یعنی در 13 اوت-23مرداد-    Henri Cartan -هنری کارتان، ریاضیدان بزرگ فرانسه در سن 104 سالگی درگذشت.

نیکلا بور باکی وریاضیات معاصر از جمله آثار  اوست که به فارسی ترجمه شده است. کارتان در زمینه هایی همچون توابع تحلیلی  با متغیرهای مختلط،توپولوژی جبری و جبر مانستگی تلاش و تحقیق کرده است.در سال 2004 دا نشگاه های معتبر پاریس با همراهی چندین موسسه بزرگ علمی دیگر مراسم با شکوهی به مناسبت صد سالگی او برگزارکردند.

از خبر گزاری های  فرانسوی نتوانستم اطلاعاتی در باره جزییات مراسم خاکسپاری وی بدست آورم.

وی عضو برجسته آکادمی علوم فرانسه بود و موفق شده بود جوایز ارزنده ای در ریاضیات کسب کند

  
نویسنده : عنایت اله راستی زاده ; ساعت ٢:٠۱ ‎ق.ظ روز ٢٩ امرداد ۱۳۸٧

یادی اززیارت جمکران به بهانه شورای اتحادیه

درا ین نیمه شعبان از طریق اینترنت شنونده رادیو ایران بودم، از جمکران گزارس میداد..زهی سعادت برای آنها که حالا آن جا هستند.

یادم  نمی رود اولین وتنها دیدارم از جمکران، که به گمانم اوایل سال 85 بود.به اتفاق خلیل شکوریان دبیر انجمن معلمان ریاضی فارس وجمعی از اعضای دیگر اتحادی معلمان ریاضی کشور.

عضویت من در کمیته آی تی اتحادیه-که البته با سفر به خارج از کشور، زیاد دوام نیاورد-سبب ساز  این خیر شده بود.

آن یکی دوروز سفر به قم وزیارت حضرت معصومه س و جمکران خیلی پر خاطره بود.یادم  نمی رود که دوستان شهرکرد، سقایی و منزوی هم بودند و در جلسات  آمدند و گزارش تدارک مقدمات کنفرانس هشتم در شهر کرد را دادند.اتفاقا با  این دو عزیز در یک اتاق بودیم .گویا خر وپف های کاکوی شیرازی مانع خواب خوش برای منزوی  شده بود!

چه می شود کرد، این هم خاطره ای!

 نیمه شعبان  مبارکتان.

  
نویسنده : عنایت اله راستی زاده ; ساعت ٢:٥۸ ‎ب.ظ روز ٢٧ امرداد ۱۳۸٧
تگ ها : یادداشت

همایون صنعتی از مصاحب می گوید

دائرة المعارف مصاحب چگونه به وجود آمد؟

این عنوان مصاحبه ای است که سیروس علی نژاد با  بنیانگذار نشر فرانکلین داشته است.امروز که من این گفت وگو را می خواندم حیفم آمد که به شما   معرفی نکنم.

اگر وقت کافی برای خواندن تمام این گفت وگو را ندارید ،من بخش هایی از آن را که مربوط به پدر ریاضیات جدید ایران مرحوم غلامحسین مصاحب است، گلچین کرده ام که توصیه می کنم حتما آن را بخوانید.

در ضمن لازم است اشاره کنم صحت وسقم بخش یا تمام مطالب با گوینده آن یعنی همایون صنعتی است ولینک منبع اصلی در پایان خواهم آورد.این مصاحبه در 31 مرداد 1381 صورت گرفته است.

.غلامحسین مصاحب

...بگذریم. چطور به مصاحب رسیدید؟

یک روز آقای عامری آمد گفت که فلانی پیدا کردم. گفتم کی؟ گفت: دکتر غلامحسین مصاحب. گفتم کیست؟ گفت: این آقا اصلاً کارش ریاضی است، در ضمن معاون امور سد کرج هم هست.

یعنی سالهای ۳۹ - ۴۰ بود ؟

موقعی بود که سد کرج را می ساختند. آقای دکتر مصاحب متصدی ساخت سد کرج بود، هنوز سد کرج ساخته نشده بود. یک مهندس طالقانی بود که رییس امور سد بود، ولی عملاً مصاحب کارها را انجام می داد. خانه مصاحب درخیابان منوچهری بود. من پا شدم رفتم پهلوش. گفتم تصمیم دارم کتاب مرجعی بسازم که قابل اطمینان باشد و از نظر درستی و صحت یک جور سنت گذاری در مملکت باشد و پایه اطلاعات عمومی فرهنگ آسیایی ما باشد. از این حرف ها.

خیلی از حرف های من خوشش آمد. گفت فلانی حرفی که تو می زنی آنقدر مهم است که اگرچه کار سنگینی است ولی اگر راست بگویی، سنگینی کار مهم نیست، انجام می دهم. با اینکه وقت ندارم اما هرچه وقت دارم صرف این کار می کنم. الان دو تا شغل دارم، بکلی آسایش از من سلب خواهد شد، ولی عیبی ندارد، می کنم. اما یک شرط دارد و آن این است که توی کار من کسی دخالت نکند ،مطلقاً.

جواب شما چه بود؟

گفتم باشد، کسی دخالت نمی کند. قرار شد من سپر بشوم و مصاحب پشت این سپر بنشیند و کار را شروع کند. اول کار گفت من بلد نیستم. گفتم عیبی ندارد. من پیش بینی اش را کرده ام که این کار را باید اول یاد گرفت. خرج سفری هم برای این کار منظور شده. چه درد سرتان بدهم دکتر مصاحب را روانه کردیم رفت چند ماه انگلیس ،چند ماه آمریکا، وچند ماه فرانسه، در موسسات مختلف - که کارشان دایرةالمعارف سازی بود - دوره دید.

برای تهیه دائرة المعارف مصاحب همه اینها را از اول معین کرده بودید؟

در دائرةالمعارفی که مصاحب تهیه می کرد یکی از اولین کارهایی که ما کردیم این بود که ورقه هایی مخصوص مقاله چاپ کردیم. فرض کنید کسی می خواست دربارۀ رشت مقاله بنویسد. این ورقه ای که چاپ کرده بودیم مثل جدول بود که کلمات را می بایست در خانه های جدول بنویسد. مثلاً فرض کنید مقاله رشت ۷۸۰ کلمه باید می بود. خانه ۷۸۱ ضربدر می خورد. یعنی مقاله رشت باید اینجا تمام شود. ضمناً سفارش می شد که مطلب باید منطقی باشد، حرف بی ربط درش نباشد، هر کلمه آن مستند باشد و .... در دایرةالمعارف فارسی خیلی جاها در مقابل جمعیت اعلام شده یک شهر علامت سوال هست. یعنی دقیق نمی دانستیم که جمعیت فلان شهر چقدر است.

این کارها در دفتر فرانکلین انجام می شد؟

در دفتر فرانکلین شروع شد. بعد فهمیدیم شدنی نیست. دفتری گرفتیم برای مصاحب در خیابان نادری که سه اتاق داشت. دکتر مصاحب و دو سه نفر از همکارانش که اسامی آنها در دایرةالمعارف هست آنجا شروع به کار کردند. مسآله اساسی دایرةالمعارف کتابخانه ای است که لازم دارد. باید تمام کتابهای مرجع دنیا را در اختیار داشته باشد. پولی که داشتیم صرف به وجود آمدن این کتابخانه شد. مقداری که جلو رفتیم دیدیم که این کار شوخی بردار نیست. ما اگر بخواهیم فرض کنید راجع به جغرافیای ایران مطلب بنویسیم لغات لازم را نداریم. مصاحب مجبور شد گروههای مختلفی برای ساختن لغت تشکیل بدهد. گروه لغت فیزیک، گروه لغت ریاضی، جغرافیا و... چه لغت های قشنگی هم ساخت.

دکتر مصاحب آدم خوش صحبتی بود؟

بسیار، اگر می خواست. دریای علم بود. آدم رک و راستی هم بود. ترس من هم از رک و راستی اش بود....

دایرةالمعارف را ظاهراً شرکت سهامی کتابهای جیبی منتشر می کرد.

بله، تولید کننده اش بود اما اسم ناشرانش هست. مصاحب را هم کنار گذاشتند. دیدند زورشان به او نمی رسد، البته مصاحب هم نمی توانست با آنها کار کند. رضا اقصی به جای او آمد. کار به جایی رسید که دایرةالمعارف را فروختند به انتشارات امیرکبیر. همه دستگاه و دارایی ها و کتابخانه عظیمش را که ۳۰ - ۴۰ میلیون تومان می ارزید، فروختند و تبدیل به دلار کردند.

مرحوم مصاحب چند سال با دایرةالمعارف همکاری کرد؟

تا وقتی من بودم نزدیک ده سال.

تمام وقت کار می کرد؟

نه عصرها می آمد.

عیبی ندارد بدانم چقدر حقوق می گرفت؟

نه، خیلی جزیی، ۱۵ هزار تومان. به خاطر علاقه ای که داشت می آمد. من واقعاً مرید او شده بودم. یک وقتی در این کشور می فهمند که مصاحب چه کار کرده است.

شما با هم روابط نزدیکی داشتید؟

من اینقدر به غلامحسین علاقه مند شده بودم که خانه ام را در شمیران رها کردم و آمدم خیابان میکده آپارتمانی اجاره کردم که نزدیک او باشم. خانه ما دویست قدم با یکدیگر فاصله داشت. مصاحب وقت نداشت و تا دو بعد از نیمه شب کار می کرد.

از ابتدا دایرةالمعارف در سه جلد پیش بینی شده بود؟

نه. اول یک جلد پیش بینی شده بود، بعد دو جلدی شد و جلد دوم آن را دو قسمت کردیم.

حجم جلد دوم بسیار کمتر از جلد اول بود. بقیه مطالب به جلد سوم منتقل شده بود؟ یعنی همان بخش دوم جلد ۲ که بعدها در آمد؟

بله اما کارها را مصاحب انجام داده بود. یعنی آخرین مقاله ای که توی آخرین جلد هم می بینید مدخلش را معلوم کرده بود، تعداد کلماتش را معلوم کرده بود. همه چیزش را دیگر. دیمی کار نمی کرد. اگر در نثرش هم دقت کنید می بینید یکی از بهترین نثرهاست.

چه کسی روی نثر دایرةالمعارف کار می کرد؟

خود دکتر مصاحب. خودش مقالات را یکی یکی می خواند و به شکل نهایی در می آورد.

منبع

درباره استاد

  
نویسنده : عنایت اله راستی زاده ; ساعت ۱٢:٥٤ ‎ب.ظ روز ٢٥ امرداد ۱۳۸٧

کوچ نخبگان !

 

گپی با میلاد بخشی زاده دارنده نقره المپیاد ریاضی

المپیاد ریاضی امسال در مادرید اسپانیا برگزار شد و تیم شش نفره ایران با کسب یک مدال طلا و پنج نقره با هفت پله صعود نسبت به سال گذشته در رده پنجمین تیم برتر جهان قرار گرفت.به همین منظور روزنامه اعتماد با «میلاد بخشی زاده» یکی از نقره یی های تیم ایران گفت وگویی صورت داده که با اندکی تلخیص از نظرتان می گذرد.


-سطح علمی مسابقات چگونه بود؟

به گفته سرپرستان و کسانی که سال گذشته در مسابقات ویتنام حضور داشتند، المپیاد امسال در مادرید کیفیت بالاتری داشت. چرا که حدود 11 کشور برای اولین بار در این المپیاد شرکت می کردند..

-برخورد تیم های دیگر با شما به عنوان نمایندگان ایران چگونه بود؟

خوب شد این سوال را پرسیدید. چون یادم آمد بگویم تیم ایران به عنوان اجتماعی ترین تیم حاضر در میان 104 کشور شرکت کننده شناخته شد و برخورد همه با یکدیگر بسیار خوب بود. آنجا خیلی به پرچم نگاه نمی کنند بلکه ملاک علم و دانش است.

-با توجه به اینکه شما بدون کنکور می توانید به دانشگاه بروید، چه رشته یی را انتخاب می کنید؟

من علاقه ام به ریاضی محض است و تا آخرین مقطع موجود در سیستم دانشگاهی کشور آن را ادامه می دهم.

-یعنی پس از آن به خارج از کشور می روید؟

شاید... وقتی برخی رشته ها همچون مهندسی شیمی یا
PHD فیزیک کوانتومی نیست، مجبور می شویم برای ادامه تحصیل از کشور برویم.

-چرا نخبه های ما به خارج از کشور کوچ می کنند؟

بیشتر به خاطر دلایلی است که در بالا گفتم، اما به آن معنی نیست هر کس که برای ادامه تحصیل رفت، بگوییم مغزی فرار کرده است. چون بسیاری پس از اتمام تحصیل شان در خارج، به ایران عزیز بر می گردند.

منبع

مقاله مرتبط:بلیت رفت نخبگان ایرانی برگشت ندارد!

  
نویسنده : عنایت اله راستی زاده ; ساعت ۱٢:٢٥ ‎ق.ظ روز ٢٤ امرداد ۱۳۸٧
تگ ها : گفت و گو

کنفرانس یزد،سفر خوش دوستان!

٢٢مرداد ماه  از راه میرسد وکنفرانسی دیگر برای معلمان و آموزشگران ریاضی  ایران رقم

می خورد.کنفرانسی که همیشه با خود شعفی دوباره می آفریند ،حالا گرمی و میهمان نوازی یزدی ها هم که خود مزید شادمانی است .من هم از پاریس  ودورادور  و چشم به راهی وبس..

  از یزد خاطره های خوبی دارم ونمی توانم در چند کلمه  بیاورم .یزد به نوعی تداعی زادگاهم  در جنوب فارس ،لار  است ، شهری به رنگ خاک

امیدوارم شما دوستانم که راهی این شهر دوست داشتنی هستید از فرصت ها استفاده کنید و در کنار برنامه های کنفرانس،مشام تان را به بوی کاه گل ها وسنت ها ی همچون کیمیا ی این دیار،  عطر آگین کنید. باور کنید گزافه نمی گویم.باید کمی تجربه دور از وطن بودن را داشته باشید  تا بدانید چه می گویم

سفر خوش دوستان!

                                                                          

  
نویسنده : عنایت اله راستی زاده ; ساعت ۱۱:٠٧ ‎ب.ظ روز ۱٥ امرداد ۱۳۸٧
تگ ها : یادداشت